قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4675

تاريخ الفي ( فارسى )

سلمان [ ساوجى ] كه مدّاح اين دودمان است ، مرثيه‌ها گفت . « 1 » و خواجه مرجان كه محبوس بود در اين سال به واسطهء فوت حاكم بغداد « 2 » آزاد شد و حكومت بغداد ديگر باره بيافت و عمارات [ ى ] كه در مرتبهء اول بنياد كرده بود توفيق اتمام نيافت . در اين سال هفتصد و شصت و نه ، اسندمر ناصرى بعد از قتل يلبغا ، صاحب اختيار ملك و مال مصر شد . سلطان در دست او به طريق كسى كه در بند باشد مىبود و طغتمر نايب ، طاقت نياورده با جمعى از امرا به مخالفت او برخاست و بعد از جنگ شكست يافت و بزرگى اسندمر بعد از فتح از پيشتر بيشتر شد و غلامان يلبغا كه بعد از كشتن صاحب خود ، خود را فراموش كرده بودند با اسندمر در مقام نزاع شدند و نزد ملك اشرف رفته گفتند كه « اسندمر ارادهء خلع تو دارد . » و او را با خود متفق كرده به جنگ اسندمر [ كمر ] بربستند اسندمر نيز سوار شده [ 461 ب ] جنگ كرد و شكست يافته گرفتار شد . چون او را به نظر ملك اشرف آوردند ، اكثر امرا كه مثل فتنه‌انگيزى به عادت قديم داشتند ، به شفاعت برخاسته او را آزاد كردند و ديگرباره ملك اشرف او را خلعت داده رخصت كرد و آن نمك به حرام ديگرباره چون به منزل خود رسيد ، با خليل بن قوصون اتفاق نموده باز به جنگ ملك اشرف سوار شد . ملك اشرف نيز با جمعى كه با او متفق بودند سوار شده جنگ مىكرد . باز استدمر مغلوب شد و با رفيقان گرفتار شده در قلعهء اسكندريه محبوس شد . و ملك اشرف ، منگلىبوغا ، نايب حلب را طلبيده نايب مصر ساخت و يلبغا « 3 » را كه محبوس بود بيرون آورده حكومت حلب داد . و در اين سال در مصر طاعون شد و هر روز زياده از هزار كس فوت مىشد و نزديك به چهار ماه اين مرض در ميان خلايق بود . و هم در اين سال فرنگان اتفاق نموده بر سر طرابلس آمدند . چون اكثر لشكر آنجا در آن وقت حاضر نبودند ، آن شهر را بگرفتند و جمعى كثير از مسلمانان را به قتل آوردند و باز به ولايت خود رفتند . و در اين سال طيبغا طويل در حلب به اجل طبيعى درگذشت و حكومت حلب به آق‌سنقر ماردينى قرار گرفت و ملك اشرف صاحب اختيار شده به عزل و نصب امرا بىآنكه امراى مصر را خبر نمايد ، قيام مىنمود و با رعيت سلوك خوب مىكرد . بدين جهت همهء مردم از دل و جان خواهان او شدند . و مادر ملك اشرف در اين سال به

--> ( 1 ) . يكى از اين مراثى با مطلع زير در مطلع السعدين ( ص 404 ) ثبت شده است : آسمان با سينهء پر آتش و پشت دو تاه * شد به هاياهاى گريان بر سر بيرام شاه ( 2 ) . سليمانشاه خازن . ( 3 ) . ق : تبيعا طويل .